کافه پیانو
ما به هنر اعتقاد داریم و خواهیم داشت...
سی دی مدمش رو گم کرده.... دقیقا مثل من! و این شد که بعد از مدتها اومده و تو سایت دانشگاه دوستش داره آپ می کنه! امیدوارم به زودی بتونم برگردم! این دفعه اگه خدا بخواد با یه چیز خوب بر میگردم...! الان باید برم چون دوستان تو صف اینترنتن! چو شه بشنید قول انجمن را طلب فرمود کردن کوهکن را نخستین بار گفتش کز کجایی بگفت از دار ملک آشنایی بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند؟ بگفت انده خرند و جان فروشند بگفتا جان فروشی در ادب نیست! بگفت از عشقبازان این عجب نیست بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟ بگفت از جان شیرینم فزون است بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک؟ بگفت آنگه که باشم خفته در خاک بگفتا گر نیابی سوی او راه بگفت از دور شاید دید در ماه بگفتا دوری از مه نیست در خور بگفت آشفته از مه دور بهتر بگفتا دوستیش از طبع بگذار بگفت از دوستان ناید چنین کار بگفت آسوده شو کاین کار خامست بگفت آسودگی بر من حرامست بگفتا رو صبوری کن درین درد بگفت از جان صبوری چون توان کرد؟ بگفت از عشق کارت سخت زارست بگفت از عاشقی خوشتر چه کارست؟ بگفتا در غمش می ترسی از کس بگفت از محنت هجران او بس بگفت از دل جدا کن عشق شیرین بگفتا چون زیم بی جان شیرین؟! بگفت او آن من شد زو مکن یاد بگفت این کی کند بیچاره فرهاد بگفت ار من کنم در وی نگاهی بگفت آفاق را سوزم به آهی چو عاجز گشت خسرو در جوابش نیامد بیش پرسیدن صوابش " از خسرو و شیرین نظامی " ...عشق یعنی این! توانایی های بی نظیر و بی دریغش را هرگز فراموش نخواهیم کرد... یادش گرامی... و تفکرشون نسبت به شما عوض نشه؟ تا حالا شده به خاطر رفتار های غیر قابل جبران کسی تفکرتون نسبت بهش ۱۸۰ درجه تغییر کنه؟ واسه من که اتفاق افتاده! تا حالا شده کسی با رفتارش دیوونتون کنه! و احساس کنید که نه تنها شما بلکه بقیه رو هم داره به این حالت میرسونه؟! نمیدونم شاید منم مواظب رفتارم نبودم و افرادی رو اذیت کردم! اما همیشه به حق دیگران احترام گذاشتم!!!! حداقل عذاب وجدانش رو کشیدم!!!! نمی خوام بگم بهترم! شاید خودم بدتر از همه باشم!!! اما... تورو خدا بیایم به حق دیگران احترام بذاریم!!!! این کار به همه ضرر میزنه! اما بیشتر از همه به ضرر خود آدمه که کم کم نظر اطرافیانش رو نسبت به خودش عوض می کنه و بعد یه دفعه نگاه میکنه و میبینه که دیگه هیچکی کنارش نیست!!!! و این خیلی وحشتناکه!!!! تو رو خدا بیاین یه کم به رفتار مون فکر کنیم!!!! فراموش نکنیم که زمان برای همه مهمه!!!!! پس با سهل انگاری هامون نذاریم این طلای با ارزش غیر قابل جبران از بین بره!!!! به زمان و وقت دیگران اهمیت بدیم!!!!! به قول و وعده هامون عمل کنیم!!!!! برای دیگران سرمشق باشیم نه مایه ی انزجار!!!!! کمی فکر کنیم... سخته .... خیلی سخته..... خدایا کمکم کن اشتباه نکنم! از این پست زیاد خوشم نمیاد! اما نوشتم تا شاید بار سنگینش سبک تر شه... از تک تکتون بابت این همه محبت ممنونم!!!!! خدا رو شکر میکنم!!!! شکر میکنم که این همه دوستای خوب دارم!!!! شادی جونم با رباعیات خیام زندگی میکنم! نسیم عزیزم اون حباب کوچولو همیشه جلوی چشمامه!!!! ژانت مهربونم اون ببعی کوچولو که با دستای مهربون و هنرمندت دوختی همیشه رو قلبم خوابیده!!!! ستاره ی پر نور شبم! دعاهایی که تو آستانه ی ۲۱ سالگیم کنار پنجره فولاد امام رضا کردی واسم یه دنیاااا ارزش داره! رویا جون! سحر نازم! نرگس گیگیلی من! فاطمه ی مهربونم!سمیه ی با معرفتم !زینب گلم! تبریک های قشنگتون همیشه گوشه ی قلبم ماندگاره! الهام قشنگم عشقتو مثل یه گل تو قلبم کاشتم! هر روز بهش آب میدم تا رشد کنه و بزرگتر شه!!!! و اما ... از همه ی دوستای نازنینم ممنونم! امیدوارم لیاقت جبران محبت هاتونو داشته باشم... مبارک مبارک تولدم مبارک... برم شمع ها رو فوت کنم که شاید چندسال بیشتر زنده بمونم.... نه!!! اشتباه نوشتم! برم شمع ها رو فوت کنم که صد سال زنده باشم! چند سال؟؟؟؟ صد سال؟؟ صد سااااااااااااااااااااااااااااااااال!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چرا میگن شمعهارو فوت کن که صد سال زنده باشی؟؟؟؟ یعنی اگه شمعهارو فوت نکنی صد سال زنده نیستی؟؟؟؟ حالا من چیکار کنم؟؟؟ من که شمع ندارم فوت کنم!!!! حالا چند سال زنده میمونم!!!! اخشال نداره! عمر دست خداست! مگنه؟؟؟؟ اصلا بی خیال... کاش خدا هم فردا بهم یه هدیه ی تولد خوب بده! مثل بارون.... خداحافظ ۲۰ سالگی... دلم واست تنگ میشه!!!! آخ... آخ...چه خاطرات خوب و بد زیادی با هم داشتیم..... یادته؟؟؟ هیچ وقت فراموشت نمیکنم!!!!!! و اما... سلام ۲۱ سالگی!!!! خوش اومدی! همه داشتند بدو بدو می کردندتا راحت تر متولد شه، از قرار آزمایش های مرتب پیش دکتر متخصص تا رعایت بهترین رژیم غذایی مادر. همه چیز رو به راه بود.روز آخر که قرار بود با جادوی سزارین به دنیا بیاد، این دویدن ها شدت گرفت.بیچاره پدرش،هزار بار راهروهای طولانی و باریک بیمارستان رو دور زد. زیر لب زمزمه ی جالبی داشت:"عجب حکایت غم انگیزی..." وقتی به دنیا اومد بدو بدو های خودش شروع شد، از بازی گرگم به هوا در حیاط قدیمی مهد کودک تا اولین باری که دیر از خواب بیدار شد و با آخرین سرعت دنبال سرویس مدرسه ی راهنماییش دوید. پدر و مادرش هم هنوز داشتند می دویدند، پول شهریه ی مدرسه،دفتر و کتاب،رخت و لباس،خوردو خوراک... این دویدن ها تمومی نداشت. یک روز دبیر ادبیات سوم دبیرستان براش شعر فشنگی خوند: "عجب حکایت غم انگیزی است که کرم کوچک ابریشم..." وقتی درسش تموم شد تازه اول بدبختی هاش بود. هر چقدر دوید تا از زسر بار خدمت شونه خالی کنه، موفق نشد.یک،دو،سه،چهار... دویدن ها از میدان صبحگاه پادگان شروع می شد و تا آخر کار نیمه وقت بعد از ظهر ها دنبال می شد. چیدن مراسم ازدواج اوج دویدن ها بود. بله برون،عقد،عروسی،شیربها،خانه ی اجاره ای... فرزندش که قرار بود به دنیا بیاد،دیگه آروم و قرار نداشت.مدام می دوید، اتاق بچه،سیسمونی،پول زایمان... یک روز جلوی صندوق زایشگاه،یاد یک شعر قدیمی افتاد: "عجب حکایت غم انگیزی است که کرم کوچک ابریشم،تمام عمر قفس می بافت..." وقتی مرد! همه دنبال کار هایش می دویدند تا زود تر خاکش کنند، پزشکی قانونی،گرفتن برگه ی فوت،خرید قبر در منطقه ی خوش آب و هوای بهشت زهرا و... جنازه اش رو روی دوش گرفته بودند و با عجله به سمت گور می دویدند. بعد از اینکه حسابی زیر خاک پنهانش کردند،به وصیت متوفی عمل کردند و روی سنگ قبرش با خط خوش،یک بیت شعر خاطره انگیز نوشتند: "عجب حکایت غم انگیزی است که کرم کوچک ابریشم، تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود!" و یه عینک بزرگ که تقریبا نصف صورتش رو گرفته هست که دست فروشی میکنه! آدامس...جوراب... از چهره اش مشخصه که خیلی مهربونه!!! امشب که داشتم ازدانشگاه بر می گشتم دیدم نشسته و به دیوار تکیه داده! خسته بود... نا امید بود... وقتی از کنارش رد شدم دلم یه جوری شد! دروغ چرا! دلم واسش سوخت... نزدیک بود گریه ام بگیره!!! اما هیچ کاری از دستم بر نیومد! فقط با یه سکوت از کنارش گذشتم... اون میتونست الان تو خونشون باشه!!!! کنار بچه هاشو نوه هاش!!!! اما... روزگار... احساس میکنم خیلی دوسش دارم! امیدوارم هر جا که هست موفق باشه! میشه شما هم براش دعا کنید؟؟؟ عذر تقصیر،جهت تاخیر!!!! ببخشید! چند وقت بود که واقعا حوصله ی اینترنت رو نداشتم! الانم همچین ندارم... بخدا اگه به خاطر سرعت کمش باشه!!!!!! هرچی بخوای آنلاین جلو چشماته!!!!! استغفرالله!!!!!! اینترنتو سرعت کم؟؟!!!! یه چی میگی مریما!!!! راستی!!!!!! پاییزتون مبارک!!!!!!! امیدوارم سرعت پاییزتون متعادل باشه!!!! اگر هم خواستین میخواین یه ای دی اس ال واسه پاییزتون بگیرید!!! اما حیفه!!! مخصوصا ماه آبانش!!!!! عشق یعنی... یه پلاک که زده بیرون از دل خاک! عشق یعنی... یه شهید با لبهای تشنه سینه چاک! شهدا شرمنده ایم!!!! من که با تمام وجود شرمنده ام... شفقت ، احترام ، اشتیاق ، شکیبایی ، حسرت ، حیرت و گذشت رابیرون بکشد وآنها را به یگانگی در هم بیامیزد می تواند اتمی بیافریند که عشق نام دارد. "جبران خلیل جبران" یک شاخه گل هم نشانه ی عشق است... گاهی تابش خورشید از درز پنجره نشانه ی خوبی است... نشانه ی مهر است... یعنی الان مارو بخشیدی؟؟؟ آره!!!میدونم! تو انقدر مهربون و بخشنده ای که دلت نمیاد دل بنده ات رو بشکونی!!! آخه تو خدای بخشنده ی مایی! ببینم ؟! شما هم بهتر از هزار ماه بودن دیشب رو درک کردید یا نه؟؟؟ قربونت برم خداااااااااااااااااااااااااا....
گرچه من اون شب با دوستام به دلایلی نتونستم برم جمکران پهلوی امام زمان! اما حتم دارم امام زمان خودش اومد پیشم! با دوتا شمع و یه مفاتیح و یه قرآن قدیمی که بوی عطر یه شهید رو میده با یه رادیو در رو، رو خودم بستمو با همینا احیا گرفتم! گرچه بغل شمع ها گل بودو نزدیک بود آتیش بگیرم امیدوارم خودش در رو به روم باز کنه! "منظورم از خودش خداست فکر بد نکن" امیدوارم در رو به روی هممون باز کنه! انشاء الله... همه تونو دعا کردم امیدوارم شما هم منو دعا کرده باشین! تو این شبها ما رو هم دعا کنید... باید جواب بدی رو با خوبی داد!!!! اما تکلیف بدی ها چی میشه؟!!!! جواب زخم هایی که رو دل می مونه رو کی میده؟؟؟!!! جواب خوبی هایی که شده و با بدی جواب داده شده چی میشه؟؟!! هیچ وقت نفهمیدم تکلیف این آدما چی میشه!!! چرا خدا همیشه آدمهای خوب رو گیر آدمهای بد میندازه که اذیتشون کنن؟؟!! یه جا خوندم اگه آدمهای بد نباشن تا آدمهای خوب رو اذیت کنن آدمهای خوب رشد معنوی نمی کنن!!! نمیدونم شایدم خدا می خواد اینجوری آدمهای خوب بیشتر بهش نزدیک بشن!!! اما بازم میگم: تکلیف اون زخمهایی که رو دل میمونه چی میشه؟؟؟ با چی اون زخم ها تسکین پیدا می کنه؟؟؟ با خوبی کردن به بدی ها؟؟ شاید...نمی دونم...! کاش آدم ها بد نبودند... اما... باران...باران... شیشه ی پنجره را باران شست! از دل من اما... چه کسی نقش تو را خواهد شست؟!! خدایا چقدر خوبی!!! چقدر دلم برای بارون تنگ شده بود!!! و بلاخره دیشب هم دل ابرها برای زمین تنگ شد!!! بغض آسمان ترکید... چشمانم به عهدشان وفا کردند!!! با آمدنت باریدند... دیروز خدا غافلگیرم کرد... اصلا باورم نمی شد که خدا جواب کارای خوبی رو که انجام می دیم انقدر زود بهمون بده!!!! ...و حضرت حافظ ...چو یار بر سر صلح است و عذر می طلبد توان گذشت ز جور رقیب در همه حال... خدایا خودت کمکم کن!!! ببخشید اگه متوجه نمی شید اشکال از فرستنده اس!!! و بی توجهی به بارونه!!! یه خیانت به بارون!!!! بارون با هزار امید میاد که بریزه رو سر ما اونوقت ما با این کار دلشو می شکنیم!!!!! گاهی وقتا باید بی خیال چتر شدو زیر بارون رفت.... اینطوری احساس بارون رو حس می کنیم... به قول سهراب: ایشالا به پای هم پیر شین... اما... بابک رفت و فرانک هم در اوج جوانی به پای بابک پیر شد... خدایا.... به قول یه نفر : "اشکال نداره اینم یکی از نا مردی های خدا بود..." اما خدایا ما همه می دونیم که تو هیچ وقت بده بنده ات رو نمی خوای! این اتفاق هم یکی از حکمت هاته... اما باور کن باورش خیلی سخته... خیییییییییییلی.... خدایا! صبر...صبر...صبر... آسمون هم داره واسش می باره.... ...... تولد...زندگی...عمر...دنیا...احساس...مرگ. همه چیز پوچ پوچ پوچ.... نه! پوچ نیست!!!! زندگی پوچ نیست، اگر بگذارند...!!! اما... ...قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم شرممان باد ز پشمینه ی آلوده ی خویش گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم فتنه می بارد از این سقف مقرنس بر خیز تا به میخانه پناه همه آفات بریم در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی؟! ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم؟! با این سوال بی جواب پناه به آینه می برم خیره به تصویر خودم می پرسم از کی بگذرم یه سوی این قصه تویی...... یه سوی این قصه منم بسته به هم وجود ما تو بشکنی من می شکنم! نه از تو میشه دل برید نه با تو میشه دل سپرد نه عاشق تو میشه موند نه فارق از تو میشه مرد هجوم"بن بست" رو ببین"هم پشت سر هم رو به رو" راه سفر با تو کجاست من از تو می پرسم بگو تو بال بسته ی منی من ترس پرواز تو ام برای آزادی عشق از این قفس من چه کنم گریه کنم یا نکنم حرف بزنم یا نزنم من از هوای عشق تو دل بکنم یا نکنم دلم انگاری گرفته، قد بغض یاکریما عصر جمعه توی ایوون، می شینم مثل قدیما تو دلم میگم آقا جون تو مرادی، من مریدم من به اندازه ی وسعم، طعم عشقتو چشیدم "کاشکی از قطره ی اشکت کمی آبرو بگیرم یعنی تو چشمه ی چشمات تو نگات وضو بگیرم" برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم یه دونه هدیه ی نا چیز واسه تو کنار گذاشتم یادمه یکی بهم گفت، هر کی تنهاس توی دنیا یه دونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا کاغذ نامه رو بعدش توی رود خونه بریزه بنویسه واسه مولاش : "خاطرت خیلی عزیزه" کاش بغض آسمان می ترکید... ببار باران!!! ببار و اشکهایم را در خود پنهان ساز... ببار و زمین را معطر کن... خاک هم برایت دلتنگ است... ببار... چشم هایم منتظر دیدارت هستند! با هم عهد بسته اند تا با آمدنت ببارند... ببار... ببارو پیامم را با خود به خدا برسان! دلم برای باران تنگ است کاش بغض آسمان می ترکید.... کاش بغض آسمان می ترکید... "کافه پیانو" آره دلم خیلی پره... از غم های رنگ و وارنگ... از این مترسکای بد دروغای خیلی قشنگ تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون آهای خدا خدا خدا.... تویی فقط دلخوشیمون زود قضاوت کردم!!!! دیرور منو نرگس(یکی از بچه های گروه و دوست خوبم) که لطف کرد با من اومد تا بریم ببینیم قضیه ی هفتادو پنج صدم چیه به دانشگاه رفتیم!!! اول نرگس می خواست خودشو جای من جا بزنه که تابلو شد!!!! البته مسئول امتحانات خدارو شکر هیچی بهمون نگفت!!! فکنم از اون اول فهمیده بود که من دانشجوشونم!!!! خلاصه با هم تو لیست اسم استاد رو پیدا کردیم و .... و فهمیدیم که.... در اصل این نمره شانزده و هفتاد و پنج صدم بوده که هفتاد و پنج صدم(!) رو وارد کردن!!!! بله دوباره رو اعترافم تاکید می کنم... من زود قضاوت کردم!!! آخه به منم حق بدید!!! قبول دارم که اشتباه کردم! اما یک لحظه خودتون رو در اون لحظه که این نمره رو میبینید بذارید جای من!!! البته با اون سوابقی که از اون استاد دیدید!!!! خدا وکیلی چه حسی بهتون دست میده؟؟؟ با اینکه دل خوشی ازش ندارم اما وظیفمه که تو اینجا ازش معذرت خواهی کنم اینم حالا یه شاخه گل البته هنور این نمرم تو سایت ثبت نشده! فکنم همچنان باید دوندگی داشته باشم ولی خدا رو شکر که نیفتاده بودم!!! خدایا شکرت!!! حالا این طرف قضیه رو داشته باشید!!!!!! داشتم برمی گشتم که خیلی غافلگیرانه کارگردان گروهمون(استاد کاتوزیان)رو جلوی در دانشگاهمون دیدم!!!! آخه ما، هم دانشگاهی هستیم!!!! ایشون لطف کردن منو تا نزدیک خونمون، بله این هم از مزایای هم دانشگاهی بودن من و استاده دیگه !!! قابل توجه الهام و نسیم و نرگس و شادی و بقیه.... نه! شوخی کردم ایشالا دکتراشون رو تو دانشگاه شما می گذرونن ولی دلم واسه نرگس سوخت چون از اونور با بی آر تی رفته بود!!!!! بله... این هم از داستان یک، هفتادو پنج صدم نا قابل.... زود قضاوت نکنید!!!! فکنم دارم شعار میدم!!!! با دیدن صحنه ی آخر این فیلم واقعا آدم به وجد میاد!!!! مخصوصا با شنیدن آیه الکرسی از زبون اون بازیگر توانمند!!!! امروز خبر تاسف باری شنیدم: سیف الله داد،خالق این اثر به یاد ماندنی دیروز از میان ما رفت... روحش شاد و قرین رحمت باد... ما به هنر اعتقاد داریم و خواهیم داشت... و اینچنین است که... هیچ گاه اندیشه های یک هنرمند در میان ما خاموش نخواهد شد!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از ساعت ۸ شب قراره ما بریم یزد!!!! اما نمیدونم چرا الان ساعت ۱۱:۴۵ و ما هنوز اینجاییم!!!!
شاید به خاطر ااینه که از قطار جا موندیم!!!!! شاید!!!!! واقعا چرا؟؟!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
اما خوب بود!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

کاش آدم ها دروغگو نبودند...
کاش تنفر نبود...
کاش همه مهربان بودند...
کاش همه به پاکی اشکهای کودکی معصوم بودند...
کاش همه به نرمی بال فرشتگان بودند...
ادامه مطلب
![]()
![]()


![]()
![]()

![]()


![]()
![]()
سالروز بزرگترین و برترین اتفاق هستی مبارک باد![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
نمره اشتباه وارد شده!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رسوندن!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
| Design By : Night Skin |


